تبلیغات
امیر المؤمنین علی(ع) نور ولایت
چرا مأمون امام رضا را ولی‌عهد خود کرد؟ |


امام رضا علیه السلام

مأمون نقشه‌‌هایی در سر داشت، بنابر این نخست از امام رضا علیه السلام خواست که خلافت را به عهده بگیرد، امام نپذیرفت. او بار دیگر از ایشان خواست که ولایت‌عهدی را به عهده بگیرد؛ ولی امام باز هم نپذیرفت. ناگزیر، امام را نزد خود طلبید و با او خلوت کرد. فضل بن سهل نیز در آن مجلس بود. مأمون گفت نظر من این است که خلافت و امور مسلمانان را به شما واگذارم؛ امام قبول نکرد. مأمون پیشنهاد ولایتعهدی را تکرار کرد، باز امام از پذیرش آن ابا فرمود. او گفت:‌ ...اینک چاره‌ای جز قبول آنچه اراده کرده‌ام نداری؛ چون من راه و چاره دیگری نمی‌یابم و با بیان این مطلب، تلویحاً امام را تهدید به مرگ کرد و امام ناچار با اکراه و اجبار ولی‌عهدی را پذیرفت و فرمود:‌ ولایت‌عهدی را می‌پذیرم؛ به شرط آنکه آمر و ناهی و قاضی نباشم و کسی را عزل و نصب نکنم و چیزی را تبدیل و تغییر ندهم» و مأمون همه این شرایط را پذیرفت و بدین ترتیب حکم ولایت‌عهدی خویش را بر ایشان تحمیل کرد.1

اما مأمون با این همه اصرار دنبال چه بود؟ و ولی‌عهدی امام برای او چه سودی داشت؟

 

اهداف شیطانی مأمون

برخی از اهدافی که مأمون عباسی از طرح ولایت‌عهدی امام رضا دنبال می‌کرد از این قرار بود:

الف) می‌خواست از خطر شخصیت بی‌همتایی نظیر امام هشتم که خطش در خاور و باختر خوانده می‌شد و به اعتراف خود مأمون، قابل اعتمادترین مردم نزد خاص و عام بود، ایمن شود.

ب) می‌خواست شخصیت امام رضا را تحت نظر شدید بگیرد و از نزدیک، از ایشان مراقبت کند تا راه نابودی او را به روشهای ویژه خود هموار سازد.

ج) می‌خواست امام را نزدیک خود نگاه دارد تا بتواند او را از زندگی اجتماعی منزوی سازد و رابطه او با مردم را بگسلد.

د) می‌خواست از عاطفه و محبت مردم نسبت به اهل‌بیت که پس از جنگ میان او و برادرش بیشتر شده بود، بهره بجوید و به نفع خود و مصالح حکومت عباسی به کار بگیرد.

هـ) می‌خواست پایه‌های حکومت خود را با داشتن شخصیتی که همگان با رضامندی به او می‌نگرند و تسلیم وی هستند، تقویت کند.

و) می‌خواست انقلابهای مکرر علویان و خشم آنان از حکومت عباسی را بخواباند.

ز) می‌خواست موافقت و توجه علویان نسبت به حکومت خویش را در بالاترین سطح مشروعیت، به دست بیاورد.

ح) می‌خواست در سایه ولایت‌عهدی امام رضا علیه السلام ، ادعا کند که هدفی جز خیر و صلاح امت اسلام و مصلحت مسلمین در سر نداشته و در راه حق و عدالت گام برداشته است.2


1-  مؤسسه در راه حل، پیشوای هشتم، ص34.

2-  جعفر مرتضی عاملی، زندگانی سیاسی امام رضا، صص183 ـ‌242.

تنظیم: گروه دین و اندیشه - عسگری


نوشته شده توسط بستانی در جمعه 15 بهمن 1389 و ساعت 12:43 ب.ظ
چرا امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد؟ |

قال رسول الله صلی الله علیه وآلهالحسن و الحسین إمامان قاما أو قعدا.(1)

حضرت محمد(ص)

این سؤال از همان زمان حضرت امام مجتبی(علیه السلام) مطرح بود، زمانی که ایشان با معاویه قرارداد صلح را امضا کردند. در آن هنگام عده بسیاری از شیعیان بلکه بزرگان شیعه به این عمل امام حسن علیه السلام اعتراض کردند و حتی به خدمت امام حسین(علیه السلام) رفته تا با ایشان بیعت کنند تا با معاویه به نبرد بپردازند. هر چند امام حسین علیه السلام این پیشنهاد را نپذیرفتند. اما این عمل برخی از شیعیان مخلص، نشان دهنده فضای غبارآلود آن زمان است که آنان را در مقابل امامشان قرار می دهد امامی که پیامبر عظیم الشأن چه سفارشهایی در باره اش کرده بود. و شاید بزرگترین و مهمترین کلام رسول گرامی اسلام در مورد ایشان این کلام باشد که حسن و حسین هر دو امام هستند چه قیام کنند و چه دست از قیام بردارند و خانه نشین باشند. اینگونه حضرت رسول صلی الله علیه وآله آینده را دیده بود تا گروهی به عمل امام حسن(علیه السلام) اعتراض نکنند اما باز عده ای کلام رسول خدا را فراموش کردند و چه جسارتها که به غریب مدینه روا نداشتند و این کلمات توهین آمیز از دشمنان اهل بیت نبود بلکه از دوستان بود که این خیلی سخت تر است. شاید این زبان حال حضرت باشد که:                  

هر کس به طریقی دل ما می شکند                      بیگانه جدا دوست جدا می شکند

   بیگانه اگر می شکند باکی نیست                          من در عجبم دوست چرا می شکند

در تاریخ آمده است بزرگانی همچون هجری بن عدی و سلیمان بن صرد خزاعی به صلح امام مجتبی صلوات الله علیه معترض بودند. «در آن وقتى كه حجر بن عدى‏ كندى به امام حسن(علیه السلام) گفت:

تو صورت مؤمنین را سیاه كردى آن حضرت در جوابش فرمود: آنچه را كه تو دوست دارى همه كس دوست ندارد و نظریه هر كس مثل نظریه تو نیست. من این عملى را كه انجام دادم به منظور بقاء شما انجام دادم. ابن عباس از عبدالرحمن بن عبید روایت می كند كه گفت: هنگامى كه امام حسن(علیه السلام) با معاویه صلح كرد شیعیان یك دیگر را ملاقات مى‏كردند و بر ترك قتال اظهار تأسف و حسرت مى‏نمودند.

اگر از جهت منطقی زمان امام حسن(علیه السلام) را بررسی کنیم که آیا در آن موقعیت جنگ به مصلحت شیعیان بود یا صلح؟ امام حسن(علیه السلام) ابتدا قصد صلح نداشت اما وقتی بی وفایی یاران را دید مجبور شدند صلح کنند. ولی همین صلح نیز در واقع نوعی افشاگری علیه معاویه بود

دو سال بعد از آن روزى كه آن بزرگوار با معاویه صلح كرده بود شیعیان نزد آن حضرت رفتند و سلیمان بن صرد خزاعى به آن بزرگوار گفت: تعجب ما راجع به این بیعتى كه تو با معاویه كردى برطرف نمى‏شود، و حال آنكه تعداد چهل هزار جنگجو از اهل كوفه در اختیار تو بودند كه عموم آنان جایزه می گرفتند و بر در خانه‏هاى خود بودند و به همان تعداد از فرزندان و پیروان ایشان با آنان بودند، غیر از اینهایى كه گفته شد شیعیانى هم در بصره و حجاز داشتى؟!…  اكنون اگر مایل باشى، می توانى جنگ را از راه خدعه اعاده نمایى. به من اجازه ده كه در كوفه بیایى، تا من عامل معاویه را از كوفه اخراج و خلع او را اظهار نمایم و تو و او مساوى خواهید بود، خدا خائنین را دوست ندارد. آنگاه مابقى شیعیان نیز مثل سلیمان سخنانى گفتند.

امام حسن علیه السّلام در جواب آنان فرمود: شما شیعیان و دوستان ما مى‏باشید اگر من براى امر دنیا فعالیت می نمودم و براى سلطنت آن جد و جهد می كردم و دچار زحمت می شدم معاویه از من بدتر و فعال‏تر و از لحاظ دادستانى سخت‏تر و از نظر تصمیم گرفتن زرنگ‏تر نبود. ولى رأى من غیر از رأى شما می باشد منظور از این عملى كه انجام دادم غیر از نجات خونها نبود، پس شما هم به قضا و قدر خدا راضى و در مقابل امر او تسلیم شوید. در خانه‏هاى خود باشید و سكوت اختیار نمائید... .» (2)

امام حسین (ع)

به دو گونه می توان به سؤال فوق جواب داد

یکی تعبدی که بر می گردد به همان سخن آقا رسول الله که امام حسن(علیه السلام)، امام است و چون امام است هر چه عمل کند جنگ باشد یا صلح همان درست است و بالاتر از آن کلام خداوند در قرآن که می فرماید:یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی‏ الْأَمْرِ مِنْكُم‏؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! اطاعت كنید خدا را و اطاعت كنید پیامبر خدا و اولی الأمر [اوصیاى پیامبر] را.(3)

که دستور به فرمانبرداری از صاحبان امر که همان امامان هستند را داده است. بنابراین هر دستور و تصمیمی که امام معصوم بگیرد بر همگان واجب شرعی است تن دهند و چون و چرا نکنند. و دیگر این که یکی از ادله فقهی شیعیان عمل معصوم است. علما می گویند عمل معصوم حجت است برای مؤمنین. دیگر اینکه آنان بخاطر ایمان کاملی که دارند هر عملی که انجام می دهند بهترین عمل است و تنها برای رضای خداست. نه اینکه العیاذبالله از روی هوا و هوس و خودخواهی باشد بلکه رضای خدا و مصلحت عموم را در نظر می گیرند هر چند به ضرر شخصیشان تمام شود. همان گونه که در مورد امام مظلوم امام حسن مجتبی(علیه السلام) شاهدیم.

امام حسین علیه السلام که قیام کردند هدف از قیامشان را الهی خواندند و برای اینکه عده ای که گول تبلیغات دشمنان اهل بیت را خورده بودند متوجه باشند فرمودند انی لم اخرج بطرا و لا مفسدا و لا ظالما(4)؛ من برای هوا و هوس و خودخواهی قیام نکردم. پس همان طور که قیام امام حسین(علیه السلام) برای خدا بود صلح امام حسن (علیه السلام) نیز برای خدا بود. و دیگر اگر از جهت منطقی زمان امام حسن(علیه السلام) را بررسی کنیم که آیا در آن موقعیت جنگ به مصلحت شیعیان بود یا صلح؟ امام حسن(علیه السلام) ابتدا قصد صلح نداشت اما وقتی بی وفایی یاران را دید مجبور شدند صلح کنند. ولی همین صلح نیز در واقع نوعی افشاگری علیه معاویه بود.

برای روشن شدن این مطلب به کلامی از استاد شهید مطهری اشاره می شود: «صلح امام حسن(علیه السلام) زمینه را برای قیام امام حسین(علیه السلام) فراهم کرد. لازم بود که امام حسن(علیه السلام) یک مدتی کناره گیری کند تا ماهیت اموی ها که بر مردم مخفی و مستور بود آشکار شود تا قیامی که بناست بعد انجام گیرد از نظر تاریخ قیام موجهی باشد.»(5)

بنابراین صلح امام حسن(علیه السلام) هویت واقعی معاویه و دار و دسته اش را کاملا برملا کرد. زیرا وی به هیچ یک از مواد قرارداد پاییبند نماند و همه را زیر پا گذاشت. و اینگونه امام مجتبی(علیه السلام) معاویه سیاست باز را رسوا کرد. پس عمل حضرت کاملا منطقی بود و بهترین روش برای مبارزه با ظالمان زمان.

پی نوشت ها:

1. عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور ج : 4 ص 93، انتشارات سیدالشهداء قم، سال چاپ 1405 قمری(حدود 20 مورد روایت در این مضمون احصا شد.)

2. زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام‏، محمد جواد نجفى‏، ص 13 و 14 ناشر: اسلامیه‏ تهران‏، سال چاپ: 1362 ش‏

3. سوره نساء، آیه 59، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی

4. مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 89، انتشارات علامه قم1379 قمری

5. سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، مرتضی مطهری، ص86

 


نوشته شده توسط بستانی در پنجشنبه 14 بهمن 1389 و ساعت 06:39 ب.ظ
مرگ پیامبر اکرم؛ رحلت یا شهادت؟! |

قال الصادق علیه السلامو ما من نبی و لا وصی و الّا شهید. (1)

حضرت محمد (ص)

آیا پیامبر اسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا شهیدش کردند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر عمر طبیعی خودشان را کرد . کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.

اما اولا باید بدانیم پیامبر را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و به قصد شوم خود رسیدند. ثانیا در عمل این مطلب را ابراز کنیم که پیامبر ما در بستر به مرگ طبیعی جان نداد بلکه شهید شدند. اما دلیل ادعای ما علاوه بر تاریخ صحیح صدر اسلام روایتی است که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد. شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال روایتی در همین مضمون از امام صادق(علیه السلام) نقل می کنند و تصریح می کنند که روایت صحیحه است.

در ادامه روایاتی می آید که نشان دهنده شهادت حضرت ختمی مرتبت است:

عیون: ابا صلت هروى از حضرت رضا علیه السّلام نقل كرد كه فرمود هیچ یك از ما نیست مگر اینكه كشته مى‏شود. اعتقادات صدوق: می نویسد اعتقاد ما اینست كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در جنگ خیبر مسموم‏ شد پیوسته این ناراحتى در آن جناب بازگشت می كرد تا بالاخره رگ گردنش بر اثر سمّ قطع شد. و از آن ناراحتى فوت شد.(2)

که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد

كفایة الاثر: هشام بن محمّد از پدر خود نقل كرد كه حضرت امام حسن علیه السّلام پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین علیه السّلام در ضمن سخنرانى خود فرمود: پیامبر اكرم به من خبر داده كه امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست كه برگزیده‏اند. هیچ كدام از ما نیست مگر اینكه یا مسموم مى‏شود و یا مقتول.(3) عده ای بر این نظرند (البته روایاتی هم مؤید نظرشان وجود دارد) زنی یهودی ایشان را مسموم کرد؛ اما تاریخ این مسمومیت تا لحظه شهادت زیاد است و با عقل جور در نمی آید. اما نظر دیگری هست که از درون امت اسلامی منافقین پیامبر را مسموم کردند. روایت ذیل اشاره به این نظر دارد: جبرئیل ابتدای سوره‏ى عنكبوت را بر حضرت رسول فرود آورد و گفت اى محمّد بخوان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْكاذِبِینَ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْكُمُونَ‏.(4)

رسول خدا به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشى است جبرئیل عرض كرد اى محمّد همانا خداى تعالى تو را سلام می رساند و می فرماید: كه من پیامبرى پیش از تو نفرستادم مگر اینكه در پایان زندگیش جانشینى كه بجایش بنشیند برگزید و روش و احكامش را زنده كرد پس راستگویان آنانند كه فرمان رسول خدا را اجرا می كنند و آنان كه نافرمانى او را می كنند دروغگویانند. همانا اى محمّد نزدیك شده رفتن تو بسوى پروردگارت خدا فرمان می دهد به تو كه پس از خود على بن ابى طالب را براى امتت انتخاب كنى او جانشین تو است كه قیام به ارشاد و هدایت امت و رعیتت می كند. اگر امت پیروى او را كردند سالم خواهند ماند …حذیفه گفت رسول خدا، على علیه السّلام را خواست و با او خلوت كرد همان روز و شب را علم و حكمتى كه خدا با وى سپرده بود او هم به على(علیه السلام) سپرد و او را آگاه كرد آنچه را كه جبرئیل گفته بود.

حضرت محمد(ص)

این داستان روزى بود كه پیامبر در خانه عایشه دختر ابو بكر بود، ... عایشه عرض كرد هم اكنون مرا آگاه فرما. در انجام وظیفه، من بر دیگران مقدم باشم و آنچه را كه صلاح من است بگیرم پیامبر فرمود به تو خبر می دهم اما به كسى نگوئى مگر آنگاه كه من فرمان خدا را در میان مردم اجرا كنم زیرا كه اگر تو این راز را نگه دارى، خداوند ترا در دنیا و آخرت نگاه می دارد و براى تو برترى هست در پیشى گرفتن و شتاب كردن بسوى ایمان بخدا و رسولش. و اگر ضایع و تباه كنى و مراعات نكنى آنچه را كه به تو گفته شد به پروردگارت كافر شده‏اى و پاداش تو ضایع مى‏شود و ذمه‏ى خدا و رسولش دورى و نیز تو از زیانكاران باشى و این كار زیان به خدا و رسولش وارد نمی كند پس خوب است تو پیمان ببندى كه سرّ این دستور را نگه دارى و ...

سپس پیامبر به همسرش عایشه فرمود: خداى تعالى به من خبر داده كه عمرم به پایان رسیده و فرمان داده كه على را بجاى خود نصب كنم، و او را پیشواى مردم قرار دهم...

عایشه تعهد سپرد كه راز را افشا نكند خداوند پیامبرش را بر آنچه در نهاد عایشه بود از آن راز كه با حفصه دختر عمر و اولی و دومی در میان گذاشت آگاه كرد. طولى نكشید كه حفصه را خبر داد هر یك از این دو خانم پدران خود را آگاه كردند آن دو گرد هم آمدند بسوى گروهى از منافقان و آزادشدگان دست رسول خدا فرستادند همه را از این راز آگاه كردند گروهى به گروه دیگرى روبرو شدند و گفتند همانا محمّد خیال دارد خلافت را در میان خاندان خود قرار دهد مانند روش پادشاهى كسرى قیصر تا پایان روزگار. نه به خدا در این زندگى دگر براى شما بهره‏اى نیست اگر این كار به مرحله‏ى اجرا برسد و خلافت به على بن ابى طالب واگذار شود همانا محمّد به ظاهر شما با شما معامله كرد. ولى على با شما آن طور كه خودش بخواهد با شما معامله می كند! خوب فكر كنید در این داستان راى خویش را در این باره پیش نظر آورید.

حضرت محمد (ص)

سخن در میانشان رد و بدل شد بسوى دومی رفتند افكار خویش را به گردش آوردند همه با یكدیگر متفق شدند، و سخن بدین جا رسید كه در گردنه‏ى هرشى شتر پیامبر را رم بدهند تا از شتر بیفتد و جان بسپارد. همین كار را در جنگ تبوك انجام دادند ولى خداوند شرّ آنان را از پیامبرش برگرداند. ایشان در كار رسول خدا اجتماع كردند از كشتن و مسموم‏ نمودن، و فریب دادن.(5)

این چند نمونه گویای قصد شوم منافقین در به شهادت رساندن پیامبر اسلام است تا خود بر مسلمانان حکمرانی کنند؛ و کردند آنچه می خواستند. و شد آنچه نباید می شد. وَ سَیَعْلَمُ‏ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏: و آنها كه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه بازگشتشان به كجاست! (6)

 


سید روح الله علوی

بخش عترت و سیره تبیان

پی نوشت ها:

1. بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، ص 503، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم 1404 قمری .

2. ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج‏5، ص 176 .

3. ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج‏5، ص 178 .

4. سوره عنکبوت، آیه 1 – 3 .

5. ارشاد القلوب، ترجمه رضایى، ج‏2، ص 235- 238 .

6. سوره شعراء، آیه 227، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی .

 


نوشته شده توسط بستانی در پنجشنبه 14 بهمن 1389 و ساعت 12:36 ب.ظ
اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) - قسمت سوم | محرم و عاشوراء حسینی ,

توقف در كربلا

حال بنا بر هر كدام از نظرات بالاخره اهل بیت به كربلا آمده‌اند. این خاندان داغدیده رسالت پس از ورود به كربلا براى شهیدان خود به عزادارى پرداختند، چون هنگام حركت به سوى كوفه اجازه عزادارى به آنان نداده بودند، و همانگونه كه سید ابن طاووس در لهوف نقل كرده است كه «و اقاموا المآتم المقرحة للاكباد»(21)؛  «ماتم‌هاى جگرخراش بپا داشتند»، و تا سه روز بدین صورت عزاداری نمودند.(22)

حرم امام حسین علیه السلام

 

حركت از كربلا

اگر زنان و كودكان بیش از این در كنار قبور عزیزانشان مى‏ماندند، خود را در اثر شیون و زارى و گریستن و نوحه كردن هلاك مى‏نمودند، لذا امام سجاد(علیه‏السلام) فرمان داد تا بار شتران را ببندند و از كربلا به طرف مدینه حركت كنند. چون بارها را بستند و آماده حركت شدند، سكینه(علیهاالسلام) اهل حرم را با ناله و فریاد به جانب مزار مقدس امام جهت وداع حركت داد و همگی در اطراف قبر مقدس گرد آمدند، سكینه قبر پدر را در آغوش گرفت و به شدت گریست و به سختى نالید و این ابیات را زمزمه كرد:

الا یا كربلا نودعك جسما"بلا كفن و لا غسل دفینا الا یا كربلا نودعك روحا"لا حمد و الوصى مع الامینا؛‌ اى كربلا! بدنى را در تو به ودیعه گذاردیم، كه بدون غسل و كفن مدفون شد؛ اى كربلا! كسى را به یادگار در تو نهادیم كه او روح احمد و وصى اوست.»(23)

 

بازگشت به مدینه

پس از چند روزی كه اهل بیت در كربلا بودند و بر مزار عزیزانشان عزاداری نمودند، به دستور امام سجاد(علیه السلام) به سمت مدینه حركت كردند. حضرت ام‌كلثوم(علیهاالسلام) و یا به نقل برخی از اسناد حضرت زینب(علیهاالسلام) در حالى كه همراه كاروان كربلا عازم شهر مدینه گردید مى‏گریست و این اشعار را مى‏خواند.(24)

"اى مدینه جد ما! نپذیر ما را، كه با حسرت و اندوه‏ها بازگشتیم؛ از تو با همه خویشان بیرون رفته، و چون بازگشتیم نه مردان و نه كودكانى با ماست؛ در هنگام خروج جمع ما كامل بود و اكنون در بازگشت برهنه و غارت شده‏ایم؛ در ظاهر در امان خدا بودیم و اكنون كه بازگشتیم هنوز بر ستم ظالمان و بریدن پیمانشان بیمناك هستیم؛ انیس ما مولایمان حسین بود، و چون آمدیم حسین را در كربلا گرو گذاریم؛ خود گریستیم؛ پاكان بدون خفاء مائیم، و مخلصین و برگزیدگان ماییم؛ ما بردباران بر بلا هستیم، و ما راستگویان ناصحیم؛ اى جد ما! دشمنان ما به آزرویشان رسیدند، و تشفى یاقتند به سبب قتل ما؛ حرمت زنان را هتك نمودند و تمام آنها را بر جهاز شتران به قهر حمل كردند.» (25)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بستانی در سه شنبه 5 بهمن 1389 و ساعت 03:59 ب.ظ
اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) - قسمت دوم | محرم و عاشوراء حسینی ,

حرم امام حسین علیه السلام

 

اختلاف در زیارت اربعین اهل بیت علیهم السلام

در تاریخ حبیب السیر آمده است: یزید بن معاویه سرهاى مقدس شهدا را در اختیار على بن الحسین (علیهما‏السلام) قرار داد، و آن بزرگوار در روز بیستم ماه صفر آن سرها را به بدن‌هاى پاكشان ملحق نمود و آنگاه عازم مدینه طیبه گردید.(10)

ابوریحان بیرونى در آثار الباقیه گفته است: در روز بیستم ماه صفر، سر مقدس امام حسین(علیه‏السلام) به بدن مطهرش بازگردانیده و دفن شد به هنگامى كه اهل بیت امام حسین(علیه‏السلام) بعد از بازگشت از شام در روز اربعین جهت زیارت آمده بودند.(11)

سید ابن طاووس در اقبال مى‏گوید: چگونه روز بیستم ماه صفر، روز اربعین است در حالى كه حسین (صلوات الله علیه) روز دهم محرم به شهادت رسید، بنابراین اربعین، روز نوزدهم ماه صفر باید باشد.(12)

آنگاه سیدبن طاووس توضیح می‌دهد: احتمال دارد كه ماه محرم سال 61 كم كامل نبوده است، یعنى 29 روز بوده كه طبعا بیستم ماه صفر، روز اربعین است، و احتمال دارد كه ماه محرم تمام بوده ولى چون امام حسین(علیه‏السلام) در پایان روز عاشورا شهید گردید لذا روز عاشورا را به حساب نیاورده‏اند. و در مصباح آمده است: خاندان امام حسین(علیه‏السلام) در روز بیستم ماه صفر به همراه امام سجاد(علیه السلام) به مدینه رسیدند، و شیخ مفید همین قول را درست دانسته است، و در غیر مصباح آمده است كه ایشان در روز بیستم ماه صفر بعد از مراجعت از شام به كربلا رسیدند.(13)

همانگونه كه در نقل‌هاى ذكر شده واضح است اهل بیت(علیهم السلام) در همان سالى كه حادثه كربلا رخ داد - سال 61 - پس از مراجعت از شام و در روز اربعین به كربلا آمدند، و یا این كه در سال 62 یعنى یك سال بعد از شهادت رهسپار كربلا شده‏اند؛ و ما در اینجا به صورت اختصار عینا" آنچه در این رابطه گفته و یا نوشته شده است را ذكر مى‏كنیم:

نظر اول: اهل بیت در همان سال 61 پس از مراجعت از شام و در روز بیستم صفر به كربلا وارد شدند، و این همان قول صاحب تاریخ حبیب السیر است كه قبلا بازگو كردیم، و در الآثار الباقیه ابوریحان نیز همین قول آمده و ظاهر عبارت سید ابن طاووس در لهوف هم همین مطلب را مى‏رساند(14) و ابن نما در مثیر الاحزان نیز همین قول را نقل كرده است.(15)

جابر گفت: به آن خدائى كه پیامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏اید شریك هستیم.

عطیه مى‏گوید: به جابر گفتم: ما كارى نكردیم! اینان شهید شده‏اند.

جابر گفت: اى عطیه! از حبیبم رسول خدا(صلى الله علیه و آله) شنیدم كه مى‏فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك فى عملهم»؛ «هر كس گروهى را دوست داشته باشد با آنها محشور می‌گردد، و هر كس عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شریك خواهد بود.»

نظر دوم: اهل بیت(علیهم السلام) همان سال در روز بیستم صفر به كربلا و قبل از رفتن به شام از كربلا عبور نمودند و بر مزار شهیدان خود عزادارى كردند، و سپهر مؤلف ناسخ التواریخ،‌نظرش این است. و این احتمال گرچه بعید به نظر مى‏رسد، زیرا در نقلى بدان اشاره نشده است ولى احتمالی است كه مانعى ندارد و دلیلى براى اثبات آن وجود ندارد.(16)

نظر سوم: آل البیت در سال 62، یعنى یك سال بعد و در روز بیستم صفر به كربلا آمده‏اند. صاحب قمقام زخار مى‏گوید: مسافت و عادت تشریف‌فرمایى به حرم حضرت سیدالشهداء(علیه‏السلام) در روز اربعین سال 61 هجرى به كربلاى معلى مشكل، بلكه خلاف عقل است؛ زیرا امام حسین(علیه‏السلام) در روز عاشورا به درجه رفیع شهادت نائل آمد و عمر بن سعد یك روز براى دفن كشتگان خود در آنجا توقف و روز یازدهم به سمت كوفه حركت كرد و از كربلاى معلى تا كوفه به خط مستقیم حدوداً هشت فرسخ است، و چند روزى هم عبیدالله بن زیاد اهل عصمت را در كوفه براى معرفى آنان و كار بزرگى كه صورت گرفته و ترساندن قبایل عرب نگاه داشت تا از یزید خبر رسید كه اسراء را به دمشق اعزام دارد و او هم اسیران را از راه حرّان و جزیره و حلب به شام فرستاد كه مسافت دورى است و فاصله كوفه تا دمشق به خط مستقیم تقریبا صد و هفتاد و پنج فرسخ است و پس از ورود به شام به روایتى تا شش ماه اهل بیت را نگاه داشتند تا آتش شعله‌ور غضب یزید خاموش شد و پس از حصول اطمینان از عدم شورش مردم موافقت كرد كه حضرت سجاد(علیه السلام) با اهل حرم به مدینه باز گردد، پس چگونه این همه وقایع مى‏تواند در چهل روز صورت گرفته باشد؟ قطعا ورود اهل بیت(علیهم السلام) به كربلا در سال دیگری بوده است(17) كه سال شصت و دو هجرى باشد و هر كس با تدبر به این مسأله بیندیشد نامه‌نگار را تصدیق خواهد كرد، و جابر بن عبدالله هم در اربعین شصت و دو به زیارت مشرف شده است و شرافت جابر در این است كه او اولین كسى است از صحابه بزرگ و مخلص، به این سعادت نایل آمده است.(18)

نظر چهارم: احتمال دیگرى وجود دارد كه اهل بیت ابتدا به مدینه آمدند و از مدینه عازم كربلا شدند و سر مقدس امام را نیز در این سفر با خود برده و به بدن مطهر امام حسین(علیه‏السلام) ملحق نموده‏اند، اما نه در اربعین سال 61 هجرى بلكه پس از مراجعت به مدینه به كربلا رفته‏اند. ابن جوزى از هشام و بعضى دیگر نقل كرده است كه سر مقدس امام حسین(علیه‏السلام) با اسیران به مدینه آورده شد، و سپس به كربلا حمل گردیده است و با بدن مطهر دفن شده است.(19)

و از بعضى از مورخان نقل شده است كه: ظاهر جریان اقتضاء مى‏كند كه اهل بیت در مدتى بیش از چهل روز از زمان شهادت امام حسین(علیه‏السلام) به عراق یا به مدینه رفته باشند، و بازگشت آنها به كربلا، ممكن است، ولى روز بیستم صفر نبوده است زیرا جابر بن عبدالله انصارى هم از حجاز آمده بود و رسیدن خبر به حجاز و حركت جابر از آنجا قهرا" زمانى بیش از چهل روز را مى‏طلبد. یا این كه باید بگوییم جابر از مدینه نیامده بود بلكه از كوفه و یا از شهرى دیگر عازم كربلا شده بود.(20)

 


نوشته شده توسط بستانی در سه شنبه 5 بهمن 1389 و ساعت 01:54 ب.ظ
اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) - قسمت اول | محرم و عاشوراء حسینی ,

اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام)

 اهل بیت(علیهم ‏السلام) به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهى جاده عراق و مدینه رسیدند، چون به این مكان رسیدند، از امیر كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را بسوى كربلا حركت داد. وقتی به كربلا رسیدند، جابر بن عبدالله انصارى(5) را دیدند كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پیامبر براى زیارت امام حسین(علیه‏السلام) آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سیلى زده و ناله‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نیز به آنان پیوستند(6)، حضرت زینب(علیهاالسلام) در میان جمع زنان آمد و با صوتى حزین كه دلها را جریحه‌دار مى‏كرد می‌گفت: «وا اخاه! وا حسیناه! وا حبیب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بیهوش گردید.

حضرت زینب(علیهاالسلام) در میان جمع زنان آمد و با صوتى حزین كه دلها را جریحه‌دار مى‏كرد می‌گفت: «وا اخاه! وا حسیناه! وا حبیب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بیهوش گردید.

آنگاه ام‌كلثوم با صدایى بلند مى‏گفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنیا رفته‏اند؛ و زنان نیز سیلى به صورت زده و گریه و شیون مى‏كردند.

سكینه وقتی چنین دید، فریاد زد: وا محمداه! وا جداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بیت تو كرده‏اند، آنان را از دم تیغ گذراندند و بعد عریانشان نمودند!(7)

عطیه عوفى(8) مى‏گوید: با جابر بن عبدالله برای زیارت مزار امام حسین(علیه‏السلام) به سمت كربلا آمدیم و وقتی به كربلا رسیدیم جابر نزدیك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص مُحرم بر تن نمود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مى‏داشت ذكر خدا مى‏گفت تا نزدیك قبر مقدس رسید و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنین كردم، بر روى قبر از هوش رفت.

من آب بر روى جابر پاشیدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: یا حسین! سپس گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه!»، و بعد اضافه كرد: چرا تمناى جواب دارى در حالی كه حسین(علیه السلام) در خون خود آغشته و بین سر و بدنش جدایى افتاده است!! و گفت:

من گواهى مى‏دهم كه تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند بزرگ مؤمنین مى‏باشى، تو فرزند سلاله هدایت و تقوایى و پنجمین نفر از اصحاب كساء و عبایى، تو فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه سیده بانوانى، و چرا چنین نباشد كه دست سیدالمرسلین تو را غذا داد و در دامن پرهیزگاران پرورش یافتى و از سینه ایمان شیر خوردى و پاك زیستى و پاك از دنیا رفتى و دل‌هاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگین كردى پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان راهی رفتى كه برادرت یحیى بن زكریا شهید گشت.

سپس چشمش را به اطراف قبر گردانید و گفت:

السلام عیكم ایتها الارواح التى حلت بفناء الحسین و اناخت برحله، اشهد انكم اقمتم الصلوة و آتیتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهیتم عن المنكر و جاهدتم الملحدین و عبدتم الله حتى اتاكم الیقین؛ سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسین نزول كرده و آرمیدید، گواهى مى‏دهم كه شما نماز را بپا داشته و زكات را ادا نموده و به معروف امر و از منكر نهى كردید، و با ملحدین و كفار مبارزه و جهاد كرده، خدا را تا هنگام مردن عبادت نمودید.

عطیه عوفى مى‏گوید: با جابر بن عبدالله برای زیارت مزار امام حسین(علیه‏السلام) به سمت كربلا آمدیم و وقتی به كربلا رسیدیم جابر نزدیك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص مُحرم بر تن نمود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مى‏داشت ذكر خدا مى‏گفت تا نزدیك قبر مقدس رسید و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنین كردم، بر روى قبر از هوش رفت.

و اضافه نمود: به آن خدائى كه پیامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏اید شریك هستیم.

عطیه مى‏گوید: به جابر گفتم: ما كارى نكردیم! اینان شهید شده‏اند.

جابر گفت: اى عطیه! از حبیبم رسول خدا(صلى الله علیه و آله) شنیدم كه مى‏فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك فى عملهم»(9)؛ «هر كس گروهى را دوست داشته باشد با آنها محشور می‌گردد، و هر كس عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شریك خواهد بود.»


نوشته شده توسط بستانی در سه شنبه 5 بهمن 1389 و ساعت 11:51 ق.ظ
زیارت اربعینی | محرم و عاشوراء حسینی ,

زیارت اربعین

زیارت اربعین

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاری‌ها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ

خدایا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود كه كامیاب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گرامیش كردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاكزادى

وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى یكى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ

و میراث‌هاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ

او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى كسى) نگذارد و بی‌دریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر علیه آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد.

وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،

وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّكَ

و تو و پیامبرت را به خشم آوردند

وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پیروى كردند از میان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌كشیدند

الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ

و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان دید) با شكیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شكسته شد

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً

خدایا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء

اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ

گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار اویى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى

حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم كه خدا به راستى وفا كند بدان وعده‌اى كه به تو داده،

وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از یاریت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهی دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،

وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،

و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت

وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ

و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنیدند جریان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدایا من تو را گواه مى‌گیرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.

اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،

گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم‌هایى پاكیزه

لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،

كه آلوده‌ات نكرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش و در برت نكرد از لباس‌هاى چركینش

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،

و گواهى دهم كه به راستى تو از پایه‌هاى دین و ستون‌هاى محكم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،

و گواهى دهم كه تو به راستى پیشواى نیكوكار با تقوا و پسندیده و پاكیزه و راهنماى راه یافته‌اى

وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌هاى هدایت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته‌هاى محكم (حق و فضیلت) و حجت‌هایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم كه من به شما ایمان دارم

وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب كردارم و دلم تسلیم دل شما است

وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،

و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما

وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.

و پیكرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.

آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

آمین اى پروردگار جهانیان.


نوشته شده توسط بستانی در دوشنبه 4 بهمن 1389 و ساعت 09:27 ب.ظ
فضیلت گریه بر امام حسین علیه السلام | محرم و عاشوراء حسینی ,

فضیلت گریه بر امام حسین علیه السلام

امام حسین

همیشه زبان، مترجم عقل بوده ولی ترجمان عشق، چشم است. آنجا كه اشكی از روی احساس و درد و سوز می‎ریزد، عشق حضور دارد ولی آنجا كه زبان با گردش منظم خود جمله‎های منطقی می‎سازد عقل حاضر است.

بنابراین همانطور كه استدلالات منطقی و كوبنده می‎تواند همبستگی گوینده را با اهداف رهبران مكتب آشكار سازد قطره اشك نیز می‎تواند اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مكتب محسوب گردد.

از این رو گریه حضرت زینب علیهاالسلام بر اهل بیت علیهم السّلام گریه عاطفی و گریه پیام‎آور و یك نوع نهی از منكر و شعار شورانگیز و سوزاننده و رسواگر طاغوتیان و ستمگران بود.

بر همین اساس است كه پیامبر اکرم و امامان علیهم السّلام كسی را كه آمادگی گریه كردن ندارد به تباكی (خود را به شكل گریه درآوردن) دعوت كرده‎اند تا یاد حسین در همه قرون و اعصار در خاطره‎ها زنده بماند.

 

در اجر و ثواب گریه بر امام حسین علیه السّلام

اجر و مزد گریه برای آن حضرت بسیار عظیم و بزرگ است و خداوند خود ضامن آن می‎باشد.

گریه برای آن حضرت سختی‎های زمان احتضار را از بین می‎برد زیرا امام صادق علیه السّلام به مسمع بن عبدالملك فرمودند:

آیا مصائب آن جناب (امام حسین علیه السّلام) را یاد می‎كنی؟

عرض كرد: بلی والله مصائب ایشان را یاد كرده و گریه می‎كنم.

حضرت فرمودند: آگاه باش كه خواهی دید در وقت مردن پدران مرا كه به ملك الموت وصیت تو را می‎كنند كه سبب روشنی چشم تو باشد.

همچنین فرمودند: ای مسمع گریه بر احوالات حسین (علیه السّلام) سبب می‎شود كه ملك الموت بر تو مهربان‎تر از مادر گردد.

گریه بر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) باعث راحتی در قبر، فرحناك و شادان شدن مرده، شادان و پوشیده بودن او در هنگام خروج از قبر است در حالی كه او مسرور است فرشتگان الهی به او بشارت بهشت و ثواب الهی را می‎دهند.

اجر و مزد هر قطره آن این است كه شخص همیشه در بهشت منزل كند.(1)

گریه كننده بر امام حسین علیه السّلام در بهشت با ایشان و هم درجه ایشان خواهد بود.(2)

شیخ جلیل جعفر بن قولویه در كامل از ابن خارجه روایت كرده است:

روزی در خدمت امام صادق علیه السّلام بودیم و امام حسین علیه السّلام را یاد كرده و از او نام بردیم . حضرت صادق علیه السّلام بسیار گریستند و ما نیز به تبع ایشان گریستیم. پس حضرت صادق علیه‎السّلام فرمودند كه امام حسین علیه السّلام می‎فرمود من كشته گریه و زاری (اشكم) هستم نام من در نزد هیچ مؤمنی برده نمی‎شود مگر آن كه محزون و گریان می‎شود.

در روایت آمده است هیچ روزی نبود كه اسم امام حسین علیه السّلام در نزد امام صادق علیه السّلام برده شود و آن امام در آن روز تبسمی بر لب بیاورند. آن حضرت در تمام روز گریان و محزون بودند و می‎فرمودند امام حسین علیه السّلام سبب گریه هر مؤمن است.

نوشته شده توسط بستانی در دوشنبه 4 بهمن 1389 و ساعت 07:17 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ چرا مأمون امام رضا را ولی‌عهد خود کرد؟ + چرا امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد؟ + مرگ پیامبر اکرم؛ رحلت یا شهادت؟! + اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) - قسمت سوم+ اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) - قسمت دوم+ اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) - قسمت اول+ زیارت اربعینی+ فضیلت گریه بر امام حسین علیه السلام + خواص مجالس ذكر مصائب امام حسین علیه السّلام + فضیلت گریه بر امام حسین (ع)+ خواص گریه برای امام حسین علیه السلام + خواص چشم گریان در عزای امام حسین علیه السلام + ارزش قطره اشک برای امام حسین علیه السلام + در سوگ اربعین + اربعین حسبنی

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 ...