تبلیغات
امیر المؤمنین علی(ع) نور ولایت - مطالب تیر 1388
علم امام |

سؤال: قرآن كریم چگونه علم غیب را براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)و امامان(علیهم السلام) اثبات مى كند؟


جواب: در اینجا دو راه براى اثبات این واقعیت كه پیامبر (صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام)اجمالاً از اسرار غیب آگاه بودند وجود دارد.
نخست این كه: مى دانیم دایره مأموریت آنها محدود به مكان و زمان خاصى نبوده، بلكه رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامت امامان(علیهم السلام) جهانى و جاودانى است، چگونه ممكن است كسى چنین مأموریت گسترده اى داشته باشد؟ در حالى كه هیچگونه آگاهى جز بر زمان و محیط محدود خود نداشته باشد؟
آیا كسى را ـ كه مثلاً مأمور امارت و استاندارى بخش عظیمى از كشورى مى كنند ـ مى تواند از آن منطقه آگاهى نداشته باشد و در عین حال مأموریت خود را به خوبى انجام دهد؟!.
به تعبیر دیگر: پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام(علیه السلام) در مدت حیات خود باید آن چنان احكام الهى را بیان و اجرا كند كه جوابگوى نیازمندى هاى همه انسان ها در هر زمان و مكان باشد، و این ممكن نیست مگر این كه لااقل بخشى از اسرار غیب را بداند.
دیگر این كه: سه آیه در قرآن مجید است كه اگر آنها را در كنار هم بچینیم مسأله علم غیب پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) از آن روشن مى شود.
نخست این كه: قرآن در مورد كسى كه تخت ملكه «سبا» را در یك چشم بر هم زدن نزد «سلیمان» آورد (یعنى آصف بن برخیا) مى گوید:
قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی:
«كسى كه دانشى از كتاب داشت گفت: من آن را پیش از آن كه چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد، و هنگامى كه  (سلیمان) آن را نزد خود مستقر دید گفت: این از فضل پروردگار من است».(1)
در آیه دیگر مى خوانیم:
قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ: «بگو كافى است براى گواه میان من و شما، خداوند، و كسى كه علم كتاب نزد او است».(2)
از سوى دیگر، در احادیث متعددى كه در كتب اهل سنت و شیعه نقل شده چنین مى خوانیم: «ابو سعید خدرى» مى گوید: از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) معنى «
الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» را سؤال كردم.
فرمود: «او وصى برادرم سلیمان بن داود بود».
گفتم: «
وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» كیست؟
فرمود:
ذاكَ أَخِى عَلِىُّ بْنِ أَبِیْطالِبِ!: «او برادرم على بن ابیطالب است».
با توجه به این كه «عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» كه در مورد «آصف» آمده «علم جزئى» را مى گوید، و «علم الكتاب» كه درباره على(علیه السلام) آمده «علم كلى» را مى گوید، تفاوت میان مقام علمى «آصف» و «على»(علیه السلام) روشن مى گردد.
از سوى سوم، در آیه 89 سوره «نحل» مى خوانیم:
وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْء: «ما قرآن را بر تو نازل كردیم كه بیانگر هر چیزى است».
روشن است كسى كه عالم به اسرار چنین كتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشكار بر این كه ممكن است انسانى از اولیاء اللّه، از اسرار غیب به فرمان خدا آگاه گردد.(3)

 

 

1 ـ نمل، آیه 40.
2 ـ رعد، آیه 43.
3-
تفسیر نمونه، جلد 25، صفحه 157.
 

 


نوشته شده توسط بستانی در دوشنبه 15 تیر 1388 و ساعت 12:19 ب.ظ
بلعم باعورا |

سؤال: ماجراى بلعم باعورا چه بود؟


جواب: شرح این ماجرا در آیات 175 و 176 سوره «اعراف» آمده است در این آیات، اشاره به یكى دیگر از داستان هاى بنى اسرائیل شده است كه الگو و نمونه، براى همه كسانى كه داراى چنین صفاتى هستند، محسوب مى شود.
همان طور كه در لابلاى تفسیر آیات خواهیم خواند، مفسران احتمالات متعددى درباره كسى كه این آیات پیرامون او سخن مى گوید داده اند، ولى بدون شك مفهوم آیه، همانند سایر آیاتى كه در شرائط خاصى نازل مى گردد، كلى و همگانى و عمومى است.
در آیه نخست روى سخن را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) كرده مى فرماید: «داستان آن كس كه آیات خود را به او دادیم ولى سرانجام از آنها خارج شد و گرفتار وسوسه هاى شیطان گشت و از گمراهان گردید، براى آنها بخوان» (
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوینَ).
این آیه به روشنى اشاره به داستان كسى مى كند كه: نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات و علوم الهى گشته، سپس از این مسیر گام بیرون نهاده، به همین جهت شیطان به وسوسه او پرداخته، و عاقبت كارش به گمراهى و بدبختى كشیده شده است.
تعبیر «انْسَلَخَ» كه از ماده «انسلاخ» در اصل، به معنى از پوست بیرون آمدن است، نشان مى دهد: آیات و علوم الهى در آغاز چنان به او احاطه داشته كه همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یك چرخش تند، مسیر خود را به كلى تغییر داد!.
از تعبیر «
فَاَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ» چنین استفاده مى شود كه در آغاز شیطان تقریباً از او قطع امید كرده بود; چرا كه او كاملاً در مسیر حق قرار داشت، اما پس از انحراف مزبور، شیطان به سرعت او را تعقیب كرده، به او رسید، بر سر راهش نشست و به وسوسه گرى پرداخت، و سرانجام او را در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار داد.
آیه بعد این موضوع را چنین تكمیل مى كند كه: «اگر مى خواستیم، مى توانستیم او را در همان مسیر حق به اجبار نگاه داریم و به وسیله آن آیات و علوم، به او مقام والا بدهیم» (
وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها).
ولى مسلّم است نگاهدارى اجبارى افراد در مسیر حق با سنت پروردگار كه سنت اختیار و آزادى اراده است، سازگار نیست و نشانه شخصیت و عظمت كسى نخواهد بود، از این رو بلافاصله اضافه مى كند:
ما او را به اختیارش واگذاردیم و او به جاى این كه با استفاده از علوم و دانش خویش، هر روز مقام بالاترى را بپیماید «به پستى گرائید و بر اثر پیروى از هوا و هوس مراحل سقوط را طى كرد» (
وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ).
«أَخْلَدَ» از ماده «اِخْلاد» به معنى سكونت دائمى در یكجا اختیار كردن است، بنابراین «
أَخْلَدَ اِلَى الأَرْضِ» یعنى براى همیشه به زمین چسبید كه در اینجا كنایه از جهان ماده، زرق و برق و لذات نامشروع زندگى مادى است.
آنگاه این شخص را به سگى تشبیه مى كند كه همیشه زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون آورده، مى فرماید: «او همانند سگ است كه اگر به او حمله كنى دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذارى باز چنین است» (
فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَثْ).
او بر اثر شدت هواپرستى و چسبیدن به لذات جهان ماده، یك حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته كه همواره دنبال دنیاپرستى مى رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج، بلكه به شكل بیمار گونه اى همچون یك «سگِ هار» كه بر اثر بیمارى هارى حالت عطش كاذب به او دست مى دهد و در هیچ حال سیراب نمى شود، این همان حالت دنیاپرستان و هواپرستان دون همت است، كه هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیرى نمى كنند.
سپس، اضافه مى كند: این مَثَل مخصوص این شخص معین نیست، بلكه «مثالى است براى همه جمعیت هائى كه آیات خدا را تكذیب كنند» (
ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا).
و مى افزاید: «این داستان ها را براى آنها بازگو كن، شاید درباره آن بیندیشند و مسیر صحیحى را پیدا كنند» (
فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ).
همان گونه كه ملاحظه كردید، آیات فوق نامى از كسى نبرده بلكه سخن از یك عالم و دانشمند مى گوید كه نخست در مسیر حق بود، آن چنان كه هیچ كس فكر نمى كرد، روزى منحرف شود.
اما سرانجام دنیاپرستى و پیروى از هواى نفس چنان به سقوطش كشانید كه در صف گمراهان و پیروان شیطان قرار گرفت.
از بسیارى از روایات و كلمات مفسران استفاده مى شود: منظور از این شخص، مردى به نام «بلعم باعورا» بوده است كه در عصر موسى(علیه السلام) زندگى مى كرده و از دانشمندان و علماى مشهور بنى اسرائیل محسوب مى شده، و حتى موسى(علیه السلام) از وجود او به عنوان یك مبلغ نیرومند استفاده مى كرده، و كارش در این راه آن قدر بالا گرفت، كه دعایش در پیشگاه خدا به اجابت مى رسید.
ولى بر اثر تمایل به فرعون و وعد و وعیدهاى او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا كه در صف مخالفان موسى(علیه السلام) قرار گرفت.
اما این كه بعضى احتمال داده اند، مراد شخص «امیة بن ابى صلت» همان شاعر معروف زمان جاهلیت است كه نخست بر اثر آگاهى از كتب آسمانى پیشین در انتظار ظهور آخرین پیامبر بود، ولى كم، كم به این فكر فرو رفت كه ممكن است خودش پیامبر باشد و به همین دلیل پس از بعثت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)نسبت به او حسد ورزید و بناى مخالفت را گذاشت.
و یا این كه منظور «ابوعامر» راهب معروف است كه در زمان جاهلیت، مردم را نوید به ظهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)مى داد، اما پس از ظهور پیامبر، راه مخالفت را پیش گرفت، هر دو احتمال بسیار بعید به نظر مى رسد.
زیرا جمله «وَ اتْلُ» و كلمه «نَبَأَ» و جمله «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ» نشان مى دهد: این جریان مربوط به افراد معاصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نبوده، بلكه از سرگذشت اقوام پیشین است.
به علاوه، سوره «اعراف» از سوره هایى است كه در «مكّه» نازل شده و داستان «ابوعامر راهب» و «امیة بن أبى صلت» مربوط به «مدینه» است.
ولى از آنجا كه افرادى همانند «بلعم» در عصر و زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) همانند «ابوعامر» و «امیة بن ابى صلت» وجود داشته اند، مفهوم آیات بر آنها تطبیق شده است، همان گونه كه بر افراد مشابه او در هر عصر و زمان نیز منطبق خواهد شد و گرنه اصل داستان مربوط به غیر «بلعم» نیست.
در تفسیر «المنار» از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده: مَثَل «بلعم بن باعورا» در بنى اسرائیل همانند «امیة بن ابى صلت» در این امت است.
همچنین از امام باقر(علیه السلام) روایت شده كه فرمود:
اَلأَصْلُ فِى ذلِكَ بَلْعَمُ، ثُمَّ ضَرَبَهُ اللّهُ مَثَلاً لِكُلِّ مُؤْثِر هَواهُ عَلى هُدَى اللّهِ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ:
«اصل آیه درباره بلعم است، سپس خداوند آن را به عنوان یك مثال درباره كسانى كه هواپرستى را بر خدا پرستى و هدایت الهى در این امت مقدم بشمرند، بیان كرده».
اصولاً در جوامع انسانى كمتر خطرى به اندازه خطر دانشمندانى است كه علم و دانش خود را در اختیار فراعنه و جباران عصر خود قرار مى دهند و در اثر هواپرستى و تمایل به زرق و برق جهان ماده (
وَ اِخْلادَ اِلَى الأَرْضِ) همه سرمایه هاى فكرى خود را در اختیار طاغوت ها مى گذارند، و آنها نیز براى تحمیق مردم عوام از وجود این گونه افراد حداكثر استفاده را مى كنند.
این موضوع اختصاص به زمان موسى(علیه السلام) یا سایر پیامبران نداشته، بعد از عصر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و تا به امروز، نیز ادامه دارد كه «بلعم باعوراها» و «ابوعامرها» و «امیة بن ابى صلت ها» علم و دانش و نفوذ اجتماعى خود را در برابر درهم و دینار یا مقام و یا به خاطر انگیزه حسد در اختیار گروه هاى منافق و دشمنان حق و فراعنه و بنى امیه ها و بنى عباس ها و طاغوتها داده و مى دهند.
این گروه از دانشمندان نشانه هائى دارند كه در آیات فوق بیان شده و به وسیله آن مى توان آنها را شناخت:
آنها هواپرستانى هستند كه خداى خود را فراموش كرده اند.
آنها همت هائى پست دارند كه به جاى توجه به شخصیت برتر و مقام والا در پیشگاه خدا و خلق خدا، به پستى مى گرایند، و به خاطر همین دون همتى همه چیز خود را از دست مى دهند.
آنها تحت وسوسه هاى شدید شیطان قرار دارند و به آسانى قابل خرید و فروشند.
آنها همانند سگ هاى بیمارى هستند كه هرگز سیراب نمى گردند و روى این جهات مسیر حق را رها كرده، در بیراهه ها سرگردان مى شوند و پیشواى گمراهانند باید این گونه افراد را شناخت و به شدت از آنها بر حذر بود.(1)
 

1. تفسیر نمونه، جلد 7، صفحه 23.


نوشته شده توسط بستانی در یکشنبه 14 تیر 1388 و ساعت 11:49 ق.ظ
آسیه همسر فرعون |

سؤال: آسیه كه بود؟


جواب: خداى متعال در آیه 11 سوره «تحریم» مى فرماید: «خداوند مثلى براى مؤمنان ذكر كرده: همسر فرعون را، در آن زمان كه به پیشگاه خدا عرضه داشت: پروردگار من! خانه اى برایم در جوار قربت در بهشت بنا كن، و مرا از فرعون و كارهایش رهائى بخش، و مرا از این قوم ظالم نجات ده» (
وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَكَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ).
معروف این است: «آسیه» همسر «فرعون» و دختر «مزاحم» بوده است، گفته اند: هنگامى كه معجزه موسى(علیه السلام) را در مقابل ساحران مشاهده كرد، اعماق قلبش به نور ایمان روشن شد، و از همان لحظه، به موسى(علیه السلام)ایمان آورد، او پیوسته ایمان خود را مكتوم مى داشت، ولى ایمان و عشق به خدا چیزى نیست كه بتوان آن را همیشه كتمان كرد، هنگامى كه فرعون از ایمان او با خبر شد، بارها او را نهى كرد، و اصرار داشت دست از دامن آئین موسى(علیه السلام) بردارد، و خداى او را رها كند، ولى این زن با استقامت، هرگز تسلیم خواسته فرعون نشد.
سرانجام، فرعون دستور داد، دست و پاهایش را با میخ ها بسته، در زیر آفتاب سوزان قرار دهند، و سنگ عظیمى بر سینه او بیفكنند، هنگامى كه آخرین لحظه هاى عمر خود را مى گذارند، دعایش این بود: «پروردگارا! براى من خانه اى در بهشت، در جوار خودت بنا كن و مرا از فرعون و اعمالش رهائى بخش و مرا از این قوم ظالم نجات ده»!
خداوند نیز، دعاى این زن مؤمن پاكباز فداكار را اجابت فرمود، و او را در ردیف بهترین زنان جهان، مانند «مریم» قرار داد. چنان كه در آیات قرآن در ردیف او قرار گرفته است.
در روایتى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم:
أَفْضَلُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَدِیْجَةُ بِنْتِ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتِ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله)، وَ مَرْیَمُ بِنْتِ عِمْران، وَ آسِیَهُ بِنْتِ مُزاحِم، إِمْرَأَةُ فِرْعَوْنَ!: «برترین زنان اهل بهشت (چهار نفرند) خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد(صلى الله علیه وآله)، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون».
جالب این كه: همسر فرعون، با این سخن، كاخ عظیم فرعون را تحقیر مى كند، و آن را در برابر خانه اى در جوار رحمت خدا به هیچ مى شمرد، و به این وسیله، به آنها كه او را نصیحت مى كردند كه: این همه امكانات چشمگیرى كه از طریق «ملكه مصر بودن» در اختیار تو است، با ایمان به مرد شبانى همچون موسى(علیه السلام) از دست نده! پاسخ مى گوید.
و با جمله «
وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ» بیزارى خود را، هم از خود فرعون و هم از مظالم و جنایاتش، اعلام مى دارد.
و با جمله «
وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ» ناهم رنگى خود را با محیط آلوده و بیگانگى خویش را از جنایات آنها برملا مى كند، و چقدر حساب شده است این جمله هاى سه گانه اى كه این زن با معرفت و ایثارگر، در واپسین لحظه هاى عمرش بیان كرد! جمله هائى كه مى تواند براى همه زنان و مردان مؤمن جهان الهام بخش باشد، جمله هائى كه بهانه هاى واهى را از دست تمام كسانى كه فشار محیط، یا همسر را، مجوزى براى ترك اطاعت خدا و تقوا مى شمرند، مى گیرد.
مسلّماً، زرق و برق و جلال و جبروتى برتر از دستگاه فرعونى وجود نداشت، همان طور كه فشار و شكنجه اى فراتر از شكنجه هاى فرعون جنایت كار نبود، ولى، نه آن زرق و برق، و نه این فشار و شكنجه، آن زن مؤمن را به زانو در نیاورد، و همچنان به راه خود در مسیر رضاى خدا ادامه داد، تا جان خویش را در راه معشوق حقیقى فدا كرد.
قابل توجه این كه: تقاضا مى كند خداوند خانه اى در بهشت، و در نزد خودش، براى او بنا كند، كه در بهشت بودن،
صفحه 178
جنبه جسمانى آن است، و نزد خدا بودن، جنبه روحانى آن، و او هر دو را در یك عبارت كوتاه، جمع كرده است.(1)

 

1. تفسیر نمونه، جلد 24، صفحه 314


نوشته شده توسط بستانی در شنبه 13 تیر 1388 و ساعت 11:42 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ چرا مأمون امام رضا را ولی‌عهد خود کرد؟ + چرا امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد؟ + مرگ پیامبر اکرم؛ رحلت یا شهادت؟! + اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) - قسمت سوم+ اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) - قسمت دوم+ اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) - قسمت اول+ زیارت اربعینی+ فضیلت گریه بر امام حسین علیه السلام + خواص مجالس ذكر مصائب امام حسین علیه السّلام + فضیلت گریه بر امام حسین (ع)+ خواص گریه برای امام حسین علیه السلام + خواص چشم گریان در عزای امام حسین علیه السلام + ارزش قطره اشک برای امام حسین علیه السلام + در سوگ اربعین + اربعین حسبنی

صفحات: